خاطرات تابستان 91 اسراء جون
اسرای عزیزم هر روز بامزه تر میشه خیلی شیرین صحبت میکنه. 7 تیر امروز تولد اسرا جونه 2 سالش تموم شده دیروز بردمش پیش دکتر توکلی خیلی خسته کننده شده. 8 تیر امشب تو بندسر واسهاسرا تولد گرفتیم همش خوابش می اومد و گریه میکرد. هدیه تولد 63000 ت شد حمیده همش براش پیراهن خرید ما براش از هدیه تولدش 26000 ت لباس و کفش خریدیم. عمو ابراهیم هم بهش 100000 ت داد. 10 تیر اسرا رو بردم پیش دکتر توکلی 15000 ت خرجش شد.تو بهار خیلی بردمش دکتر. 14 وقتی کسی میخواد بیاد خونمون اون میخونه مثلا میخونه بابا بیاده بهدی بیاده. خیلی به حلیمه شون وابسته شد صب چشم باز میکنه میره پایین تا موقعی که میخوابه و میارنش بالا. 18 تیر یکم ب...
نویسنده :
عطیه ریاحی
11:34


